اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨
دزدی فرع بر شناختن اصل مالکیت است و بعد از قبول آن میتواند مفهوم پیدا کند " . شکل قضایا تغییر نمیکند ولی به اصطلاح مفهوم موضوع قضایا و مفهوم محمول قضایا تغییر میکند مثال هم به دزدی ذکر کرده اند آیا این حرف درست است ؟ به نظر ما این حرف - که خیلی ها هم آن را گفته اند - یک حرف شاعرانه است ، چون در زمان ما جزو چیزهایی که خیلی مد است ، مساله تغییر و تحول است ، هر چه را که بگوییم " متغیر و متحول است " ، مثل این است که حرف نویی گفته ایم ، از جمله این که بگوییم : " مفهوم قضایا تغییر میکند " ما در کتاب اصول فلسفه روی همین مطلب که طرفداران منطق دیالکتیک میگویند : " حقیقت متغیر است " بحث کرده ایم دو مساله است : یکی این که واقعیت - یعنی دنیای خارجی - متغیر است ، دیگر این که حقیقت متغیر است ، یعنی قضایای منطقی - که راست و درست هست - تغییر میکند این از آن حرفهایی است که ما هنوز نتوانسته ایم بفهیم واقعیت متغیر است ، اما حقیقت چگونه میتواند متغیر باشد ؟ یعنی یک قضیه راستی که بیان میکنیم ، در طول زمان ، خودش تغییر بکند ! ما میگوییم حقایق ، اگر حقایق اند ، برای همیشه راست اند و اگر حقایق نیستند برای همیشه دروغ اند بله ، ممکن است بشر چیزی را زمانی حقیقت بداند ولی بعد بفهمد حقیقت نبوده ، مثلا در گذشته بشر خیال میکرد که پیدایش شبانه روز از گردش خورشید به دور زمین است ، این را حقیقت میدانست ، بعد فهمید اشتباه کرده است ، این معنایش آن نیست که حقیقت متغیر است " متغیر " یعنی یک اصل ثابت هست و تغییر کرده آنچه که