اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠
احکام پی میبرد و علل احکام را کشف میکند و آن علل گاهی تغییر پیدا میکنند ، اینجا به این منشا و مبدا تشریع اجازه داده میشود که کار خودش را انجام بدهد که در واقع کار جدایی نکرده ، روح اسلام را کشف میکند این هم که گفته اند " کل ما حکم به العقل حکم به الشرع " - که یک قاعده قدیمی است و مال امروز نیست که بگوییم تازه این مساله مطرح شده - منظورشان همین است واقعا اگر در جایی به طور قاطع ملاکی کشف بشود ، شرع هم هماهنگی دارد ، یعنی از اینجا باید کشف کنید که شرع هم همین است از آن طرف هم که گفته اند " کل ما حکم به الشرع حکم به العقل " مقصودشان این است که اگر در جایی شرع به طور قاطع حکمی کرد ، از باب این که میدانیم در اسلام سخنی به گزاف گفته نمیشود ، عقل به طور اجمال میگوید : اینجا یک ملاکی وجود دارد ، گر چه من هنوز تشخیص نداده ام ولی وجود دارد ، بی منطق نیست بعد از آشنایی عقل به اینکه اسلام بدون ملاک و مناط و منطق حرفی نمیزند ، همین قدر که شرع چیزی گفت ، عقل هم اجمالا میگوید اینجا یک منطقی وجود دارد ، حال اگر من هنوز کشف نکرده ام ، باید تامل و دقت کنم . این یکی از چیزهایی است که [ تکلیف ] فقیه را با مقتضیات متغیر [ مشخص میکند ] و آنجا که مصالح بشریت تغییر میکند و چیزی را ایجاب مینماید ، دست فقیه را باز میکند . در نوشته ای که آقای مهندس کتیرایی فرستاده اند ، چند مطلب آمده که من در اطرافش توضیحاتی میدهم مطلبی را به عنوان مقدمه گفته اند - که ما آن را به صورت کامل تری در جزوه های " اسلام