اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧
یکی آسمان پر ستارهای که بالای سر ما قرار گرفته و دیگر وجدانی که در درون ما قرار دارد " او به مساله وجدان و اصالت وجدان اهمیت زیادی میدهد ، معتقد است که در عمق ضمیر انسان ، قوهای قرار داده شده که ذاتا الهام بخش به انسان است و او را به یک سلسله کارها که کار نیک است امر میکند و از کارهای زشت نهی میکند و انسان همیشه در مقابل وجدان خودش یک فرد مکلف است و در مقابل یک عامل درونی قرار گرفته است ، و معیار تشخیصش هم خود انسان است ، هر کاری را که وجدان انسان - آن وجدان انسانی انسان - به او گفت " بکن " آن کار اخلاقی است و هر کاری که گفت " نکن " ضد اخلاق است ، هر کاری هم که اساسا امر و نهی در آنجا نداشت ، اخلاقی نیست . او معتقد است که هر کاری که به خاطر انگیزهای غیر از " انجام تکلیف " صورت بگیرد و لو آن انگیزه علاقه به غیر باشد ، آن کار عالی و شریف و اخلاقی نیست ، کار اخلاقی آن است که انسان صرفا به خاطر انجام تکلیف وجدانی انجام بدهد عینا نظیر آنچه که ما در مورد اخلاص در مورد خداوند میگوییم که عبادت خالصانه و مخلصانه ، عبادتی است که انسان امر الهی را اطاعت کند نه به خاطر طمع بهشت و نه به خاطر ترس از جهنم ، بلکه به خاطر اینکه خدا امر کرده ، یعنی اگر نه بهشتی وجود داشته باشد و نه جهنمی ، علاقه ما به خدا در حدی باشد و روابطمان با خداوند در مرحلهای باشد که او که امر بکند ، چون او امر کرده ، انجام دهیم میگوییم عبادت خالص و مخلصانه این است او هم درباره وجدان چنین چیزی میگوید ، میگوید : عمل اخلاقی ، عملی است که خالی از هر شائبهای باشد جز انجام وظیفه و تکلیفی که