اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١
است هم حرام ، بنابراین اگر کسی بیاید این گوسفند را تصرف کند ، از آن جهت که گوسفند است مرتکب امر حرام نشده ولی از آن جهت که دزدی است مرتکب امر حرام شده است . همچنین میگویند در جایی " تزاحم " پیدا میشود نه تعارض و نه تناقض ، چطور ؟ مثل اینکه گاهی یک شیء در آن واحد هم واجب میشود هم حرام و این تناقض هم نیست ، تزاحم است ، یعنی از نظر واضع قانون تناقض نیست ، از نظر آن کسی که میخواهد عمل کند تزاحم است ، یعنی امکان عمل از او گرفته میشود ، تکلیف عمل باید روشن شود ، مثل اینکه میگوید تصرف در مال غیر بدون اذن و رضای او حرام است و میگوید نجات یک انسان که مشرف به هلاکت است واجب است ، این دو حکم را به صورت کلی بیان میکند ، یک جا شما در مقابل این دو قرار میگیرید : از یک طرف در مقابلتان تصرف در مال غیر بدون رضایت و اذن او واقع شده که حرام است ، و از طرف دیگر نجات دادن کسی که نجات دادنش واجب است قرار گرفته که واجب است و این واجب را فقط وقتی میتوانید انجام دهید که آن حرام را مرتکب بشوید ، یعنی مثلا وارد زمین غصبی شوید تا غریق را نجات بدهید مثال دیگر : بدون شک لمس بدن نامحرم حرام است فرض کنید شما در کنار دریا قرار گرفته اید و میبینید زنی دارد غرق میشود در اینجا یکی از دو کار را میتوانید انجام دهید : اگر بخواهید رعایت آن [ اصل ] را بکنید که لمس کردن بدن زن نامحرم حرام است ، نباید دست به بدن این زن بزنید ، ولی اگر بخواهید او را نجات بدهید ، باید بدن او را لمس کنید آیا اسلام دو قانون متناقض جعل کرده ؟ هم گفته است لمس بدن زن نامحرم حرام است و هم گفته نجات دادن او واجب