اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
که همین طور است هنر امری است ذوقی و تفننی ، بشر فراغتی داشته باشد به کارهای هنری میپردازد ، وقتی که ذهن و خیالش از همه جا فارغ شد ، میرود سراغ این جور مسائل ، امام وقتی که پای ضرورت در میان باشد ، همه اینها را طرد میکند آیا فرهنگ هم از همین قبیل است ؟ و خصوصا قانون ، آیا قانون هم برای بشر یک امر تفننی است یا ضروری ؟ به هر حال این ، تعبیر دیگری است از آن تشبیه اگر چه نسبت به تعبیر اول در این تغبیر نکته اضافهای فهمیده میشود ، ولی آن نقصی که در تعبیر اول بود ، در این تعبیر هم هست نقص تعبیر اول این بود که صاحبان این نظریه میخواهند بگویند که سایر مسائل پرتو و انعکاسی از مسائل اقتصادی است ، تنها از جنبه منفی نمیگویند که با از بین رفتن اینها ، آنها از بین میروند ، بلکه میخواهند بگویند اخلاق ، هنر ، مذهب و قانون در هر اجتماعی ، انعکاسی است از روابط اقتصادی آن اجتماع ، به طوری که اگر برای یک جامعهشناس بیان کنند که در فلان جامعه ، این قانون حکومت میکند ، مردمش چنین اخلاقی دارند ، و مذهبش این جور است ، او فورا میتواند زیر بنا را نشان دهد ، بگوید : هان ، این جور اخلاق و هنر و فکر ، نشان میدهد که نظام اقتصادی اینها چنین نظامی است ، و متقابلا اگر نظام اقتصادی جامعهای را برای یک جامعهشناس بیان کنند ، حدس میزند که جامعهای که دارای چنین اقتصادی است ، حتما هنرش هم این است ، اخلاقش هم این است ، قانون و فرهنگش هم این است ، یعنی تا این مقدار تبعیت و وابستگی قائلند ، در حالی که این تعبیر از آن تشبیه ، از این نظر مطلب را نمیرساند ولی لزومی ندارد که یک تشبیه که از طرف افرادی ابراز میشود ، مبین تمام