اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٢
میشود ، یک چیز دیگر میگویند مثل منطق مردنگی [١] آقای مزینی است ،
میگفت : شخصی گفته بود : " چرا این مردنگی را که روی چراغ میگذارند ،
از جنس بلور گران قیمت درست میکنند ؟ بیایند از مس بسازند که هیچوقت
نشکند " ، گفتند : " از مس باشد نور نمیدهد " ، گفت : " سوراخ
سوراخش کنند تا نور بیرون بیاید " ، گفتند : " آخر سوراخ سوراخ کنند
باز باد میآید خاموشش میکند " ، گفت : " کاغذ بچسبانند " .
به این شکل هی باید ما جلو برویم و این را توجیه کنیم این فکر روی این
اساس به نظر من قابل توجیه نیست ، یعنی این فکر - اگر روی نص مارکس
بخواهیم بایستیم - که : " وجدان ما را وجود اجتماعی و طبقاتی ما میسازد
" ، این را علت گرفته و آن را معلول ، این قابل توجیه نیست اگر میگفت
محیط روی وجدان انسان اثر میگذارد ، بسیار حرف خوبی بود ، کما این که
متقابلا وجدان انسان هم روی محیط انسان اثر میگذارد .
- لازمهاش این است که ثابت کنید که قبل از این که محیطی وجود داشته
باشد ، وجدان اولیهای وجود دارد که بعدا محیط رویش اثر میگذارد وجدان
قبل از این که ما به وجود بیاییم چی هست ؟
وجدان انسان خود انسان است خود انسان قبل از محیطش وجود دارد ، به
این معنا که خود انسان جوری ساخته شده که نوعی
[١] [ سر پوش بزرگ بلورین که لامپ را زیر آن میگذارند تا از باد مصون بماند ( لغتنامه دهخدا ) ] .