اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦
وقت سبب میشوند که چیزی را که ذاتا متحرک است ، از حرکت باز دارند
شکست اروپا در علوم سیاسی و اجتماعی ، اصل اول را مجسم میسازد ( یعنی
این که نمیخواهد به هیچ امر ابدی اعتراف کند ) و بی حرکتی اسلام در ظرف
مدت پانصد سال اخیر ، اصل دوم را " [١] .
اصل طرح ما این است که نه اسلام در ذات خودش به طور مطلق نامتغیر
است ( یعنی هیچ جنبه تغییر در آن وجود ندارد ) و نه زمان و شرایط زمان
این طور است که جبرا همه چیز در آن تغییر میکند و باید هم تغییر کند !
نه ، بعضی چیزهاست که تغییر نمیکند و یا لااقل باید تغییر نکند ، یعنی ما
باید جلوی تغییرش را بگیریم و آن را ثابت نگه داریم تا حرکت در مدار
آن قرار بگیرد .
ما اول قسمت مربوط به اسلام را عرض میکنیم تا ببینیم در اسلام چه
خصوصیاتی هست که با آنکه نسخ نمیپذیرد و تغییری که نسخ باشد در اسلام
وجود ندارد ، مع ذلک خود اسلام راه را برای تغییر باز کرده است .
یکی از مسائل این است : علمای اسلام ( علمای " اصول " اصلی دارند ،
میگویند وضع و تقنین و جعل قوانین اسلامی از نوع " قضایای حقیقیه " در
منطق است ، نه از نوع " قضایای خارجیه " .
منطقیین اصطلاحی دارند [ به نام ] " قضیه " [١] میگویند : قضیه (
قضایای کلی نه قضایای جزئی و شخصی ) بر دو قسم است :
[١] احیای فکر دینی در اسلام ، ص . ١٦٩ [٢] وقتی میگوییم " الف ب است " یا " هر الفی ب است " این را میگویند " قضیه " .