اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
میکند ، فکر میکند که صحیح همین است و جور دیگر نمیتواند فکر کند . داستانی بین طلبهها معروف است در سالهای اولی که ما قم بودیم ، سه نفر از آقایان بودند که شهریه میدادند : مرحوم آقای حجت ، مرحوم آقای خوانساری و مرحوم آقای صدر یک ماه ممکن بود شهریه این آقا بیشتر باشد ، یک ماه شهریه آن آقا قهرا راجع به این موضوع بحث بود که آیا آقای حجت اعلم است و باید مرجع تقلید باشد ، به نماز ایشان باید رفت ، یا آقای خوانساری و یا آقای صدر ؟ طلبهها وقتی میخواستند مضمون بگویند و شوخی بکنند ، هر ماه که این آقا بیشتر شهریه میداد ، میگفتند این ماه ایشان اعلم و اتقی و اعدل هستند ، ماه دیگر آن آقای دیگر بیشتر شهریه میداد ، میگفتند این ماه ایشان اعلم و اعدل هستند . یا نقل میکردند که در مشهد طلبهای این جور میگفته که هر کس به من پول بدهد ، من او را عادل میدانم و میروم پشت سرش نماز میخوانم و نمازم هم اشکال ندارد ، چون وقتی که پول میدهد ، واقعا فکرم دربارهاش عوض میشود که عادل است شارع بیش از این از من نخواسته که پشت سر امامی که معتقدم عادل است نماز بخوانم ، و من این جور هستم : هر کسی که به من پول میدهد ، به دنبال پول دادن واقعا اعتقاد پیدا میکنم که او عادل است ، بنابراین هیچ مانعی ندارد که هر کسی که به من پول میدهد ، به خاطر پول دادن هم که باشد ، پشت سرش نماز بخوانم ! ولی این حرفها واقعا شوخی است آیا واقعا وجدان انسان این اندازه بازیچه منافع است که هر کس به آدم پول بدهد ، اعتقاد انسان این بشود که او اعلم است ، او اعدل است ، او عادل است ؟