اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦
" دانش و آزادگی و دین و مروت - این همه را بنده درم نتوان کرد " و
عواقبش را هم به بشر نشان دادهاند ، برای این بوده که بر خلاف اعتقاد
کسانی که میگفتند بشر تابع منافع آنیاش است و در مقابل منافع آنی کاری
نمیشود کرد حسی هم در بشر وجود دارد که میگوید : " راست میگوید ، آیا
انسان همه چیز را باید فدای پول کند ؟ " یک چنین حسی هم در بشر هست که
انبیا میخواهند آن را زنده کنند ، نه این که این حس وجود ندارد الا در
چند نفری مثل علی بن ابیطالب ، و انبیا میخواهند از همان غرایز مادی بشر
به نفع " دانش و آزادگی و دین و مروت " استفاده کنند در این صورت به
اصطلاح مشت به سندان زدن و آب در غربال کردن است و فایده ندارد .
- " انبیاء میآیند آن نیرویی را که تحت الشعاع غرایز مادی قرار گرفته
زنده کنند " .
درست است ، قبول دارم ، آن شک ندارد انبیا آمدهاند که به تعبیر قرآن
نقاط خاموش شده فطرت انسان را زنده کنند ، و به تعبیر امیرالمؤمنین :
" « فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستادوهم میثاق فطرته » " [١] وفای به آن پیمانهایی را که در فطرت بشر هست ، بخواهند پس در وجود
بشر باید چنین نیرویی باشد ، و واقعا هم همین طور است .
مثلا اگر در انسان غریزه شعر و زیباییای که از شعر احساس میکند نبود ،
آیا امکان داشت که چند نفر مثل سعدی و
[١] نهجالبلاغه ، خطبه [١]