اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢
ندارد ، یعنی انسان فقط همان شخص بچه خودش را دوست دارد ، هیچ چیزی جانشین او نمیشود اگر بروند بچه دیگری را بیاورند که خیلی از بچه او ترگل تر و رگل تر ، با هوش تر و با نمک تر هم باشد و بگویند : " این بچه را بگیر ، بچه خودت را به ما بده " میگوید : " من بچه خودم را میخواهم " این اسب یا اتومبیل نیست که وقتی بهترش را آوردند ، عوض کند . در موضوع عشق هم همین طور است انسان همیشه یک غریزه کلی نسبت به همسر دارد مردی که در جستجوی زن است ، عاشق " کلی " است ، و همین طور زنی که در جستجوی شوهر است ما خودمان همیشه در باب عشق به این حرف میخندیم که بگویند کسی عاشق کلی طبیعی است ، زیرا آدم نمیتواند عاشق کلی طبیعی باشد انسان میتواند طالب کلی طبیعی مال باشد ، طالب کلی طبیعی اتومبیل باشد ، ولی نمیتواند عاشق کلی طبیعی زن باشد داستان آن غلامی میشود که اربابش دید خیلی ناراحت است و مدتی است که روز به روز لاغرتر و رنگش زردتر میشود به او گفتند : " آقا به درد این برس " گفت : " چه شده " ؟ گفتند : " عاشق شده " او را خواست ، گفت : " قضیه چیست ؟ " شروع کرد به گریه کردن گفت : " دردت را بگو " هی گریه میکرد آخرش گفت : " عاشق شدهام " گفت : " عاشق کی ؟ " ، گفت : " هر که شما مصلحت بدانید " . انسان نمیتواند عاشق کسی باشد که دیگری مصلحت بداند اصلا عشق به " شخص " تعلق میگیرد ، یعنی حکم یک پیوند مادی را دارد که باید شخصش موجود باشد و میان این شخص و آن شخص ، پیوند برقرار بشود به همین دلیل است که نه زن جزء دارایی