اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٧
اینجا تاریخ دو جور میگوید ، یعنی مجهول است ، بعضی میگویند [ آذرمیدخت ] گفت که " من زن تو نمیشوم ولی اگر محرمانه بیایی حاضرم که عاشق و معشوق یکدیگر باشیم " ، اما بعضی میگویند اصلا به او برخورد ، مخصوصا [ فرخزاد را ] آورد که میخواست به دامش بیندازد . [ آذرمیدخت ] آجودان مخصوصی داشت که وقتی [ فرخزاد ] در نیمه شب آمد ، متوجه شد و او را کشت بعضی میگویند روی حسادت این کار را کرد و گفت : " اگر بنا باشد ملکه در اختیار کسی باشد ، چرا در اختیار خودم که آجودانش هستم نباشد ؟ تو از خراسان راه افتادهای آمدهای اینجا ؟ ! " بعضیها که خواستهاند این را توجیه کنند ، گفتهاند نه ، به امر خود ملکه کشت ، وقتی که کشته شد ، ملکه برای این که از خودش دفاع کرده باشد که او قصد سوء به من داشت و فردا نگویند که او عاشقش را بی جهت کشته ، دستور داد که جنازه او را دم دروازه به دار کردند برای این که به مردم بگویند این قصد سوء داشت که کشته شد ، و مردم نگویند که با همدیگر قرار محرمانهای داشتند . رستم فرخزاد از خراسان به قصد حمله به دربار ساسانی و کشتن سرداری که پدرش را کشته بود حرکت کرد در همین گیرودارها بود که حمله اعراب مسلمان شروع شد تازه رستم فرخزاد پدر کشتهای که پدر کشتگیاش هم به واسطه یک عامل جنسی بوده ، مامور شد برود از این سلطنت دفاع کند . خود اینها نوشتهاند که اول آمد به مداین و عده زیادی را کشت ، [ بعد به جنگ اعراب رفت ] و نوشتهاند اگر لشگر مداین با همین رستم که از خراسان حرکت کرده بود همفکر و هم عقیده بود و