اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢
آن متحول باشد ، چون حرکتی ندارد ، چگونه میتواند راهنما و هادی آن باشد ؟ اینجاست که طبعا این تضاد و تناقض در میگیرد ، یا ثابت باید متغیر را همشکل خودش بکند ، یعنی زمان را متوقف کند و مانع تغییرات و تحولات زندگی بشر بشود ، و یا باید که این متغیر آن ثابت را همرنگ و همشکل خودش بکند ، یعنی دائما در آن ، تغییرات و نسخها و اصلاحها و آرایشها و پیرایشهایی ایجاد کند ، و هیچکدام از اینها واقعا هماهنگی و همزیستی نیست این [ بود ] اشکال . [ در جواب ] به طور اجمال میگوییم نه اسلام - که میگوییم ثابت است - به مفهوم مطلق ثابت است که هیچگونه تغییری در قوانینش وجود ندارد ، و نه شرایط و مقتضیات زمان به این شکل است که غالبا تصور میشود که لازمه زمان این است که همه چیز تغییر کند ، یعنی در اسلام عناصری ثابت و عناصری متغیر وجود دارد همچنانکه در زمان هم عناصری ثابت و عناصری متغیر [ وجود دارد ] ، عناصری که باید ثابت بماند و عناصری که باید تغییر کند و آن تغییرها باید در کادر آن عناصر ثابت رخ دهد ، و اگر تغییرهای زمانی در کادر آن عناصر ثابت رخ بدهد ، تغییرات زمان ، پیشروی و تکامل است و اگر خارج از آن کادر ثابت صورت بگیرد ، تغییر هست ولی تکامل نیست ، بلکه انحراف و سقوط است . ما - و هیچکس - زمان را معصوم نمیدانیم و تغییرات اجتماعی را دارای عصمت تلقی نمیکنیم ، این جور نیست که هر جامعه ای خود به خود و به طور خودکار همیشه رو به پیشرفت و ترقی باشد ، ما همیشه میگوییم " ترقی اجتماعها " و " انحطاط اجتماعها " ، همین طور که ترقی اجتماعها در زمان صورت میگیرد ،