اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٧
دستگاه فکری که دارای یک سلسله معارف و جهان بینی ها و یک سلسله مقررات عملی - تربیتی است ، و به اصطلاح به عنوان یک ایدئولوژی آیا یک ایدئولوژی هم حتما باید سرنوشت پدیده های جهان را داشته باشد ؟ این [ مطلب ] را باز باید در دو قسمت بحث کنیم : یکی آن نظریات کلیای که میگویند : " ایدئولوژی هم نمیتواند برای همیشه باقی بماند " ، یعنی همه ایدئولوژیها هم همان سرنوشتی را دارند که پدیده ها دارند البته اینجا بحث خیلی جنبه کلی پیدا میکند ما باید ببینیم این اصل کلی درست است یا درست نیست قسمت دوم این بحث ، بحث جزئی است ، یعنی انگشت گذاشتن روی مسائلی مشخص است که این مهمتر و عمده تر است ، و آن این است که ما نه روی این اصل کلی که " هر ایدئولوژیای محکوم به زوال و فنا و نیستی است " بحث میکنیم ، بلکه روی این بحث میکنیم که فلان مقرره از مقررات اسلام متناسب با شرایط و اوضاع خاصی از زندگی بشر است ، آن شرایط تغییر کرده ، پس آن مقرره دیگر نمیتواند وجود داشته باشد این بود که روز اول هم عرض کردیم که باید رفت دنبال مثالها و مصداقها و مسائل باید به طور جداگانه مطرح بشود . اول آن بحث کلی را عرض میکنیم نظریهای که بیش از هر نظریه دیگری لازمه اش این است که هیچ ایدئولوژیای ثابت و دائم و جاوید نباشد ، نظریه مارکسیستها و به طور کلی نظریه ماتریالیستهاست درباره انسان ، از دو نظر : یکی از نظر خواسته های انسان و به عبارت دیگر غرایز اصلی انسان ، و آن این که انسان - که بدون شک تاریخ را انسان به وجود میآورد - تحت چه نیرویی است ؟ یعنی نیروهای اصلی حاکم بر غرایز انسان