اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
واحد راجع به یک موضوع ، صد جور حکم داشته باشد از باب این که ما صد جور اجتهاد داریم . مخطئه میگفتند این حرفها یعنی چه ؟ ! واقعیت یک چیز بیشتر نیست ، اجتهادها مختلف است ، از این اجتهادهای مختلف حداکثر یکی درست است و باقی همه اشتباه و غلط . در مسائل علمی و مسائل فلسفی هم عین همین مطلب در یونان قدیم مطرح بوده سوفسطاییها میگفتند : مقیاس همه چیز ، انسان است ، حقیقت و واقعیت مطلقی وجود ندارد ، واقعیت نسبت به هر کس همان جوری است که او استنباط میکند این را در محسوسات هم میگفتند و اتفاقا در محسوسات شاید بهتر هم هست ، اگر درست هم باشد ، در محسوسات درست است میگفتند : مثلا ما میگوییم " گرمی " و " سردی " گرمی و سردی ، واقعیتی نیست ، نسبت به افراد است یک چیز برای فردی گرم است و برای فرد دیگر سرد سردی واقعی مطلق و گرمی واقعی مطلق نداریم که بگوییم اگر کسی شیئی را گرم احساس میکند و دیگری سرد ، واقعیت یک چیز است و حداکثر یکی از ایندو درست است ، این جور نیست ، و مثال میزدند که اگر یکی دستش را در آب داغ فرو ببرد و دیگری در آب سرد ، بعد آب نیم گرمی بیاوریم و هر دو دستشان را در آن آب فرو ببرند ، آنکه دستش در آب داغ بوده احساس سردی میکند و آن که دستش در آب سرد بوده ، احساس گرمی ، دو احساس مختلف واقعیت چطور است ؟ این آب نیمگرم برای یکی سرد است و برای دیگری گرم ، خودش هم واقعیتی ندارد ، و حتی اگر کسی یکی از دستانش را در آب داغ کرده باشد و دیگری را در آب سرد ، بعد هر دو را در آب نیمگرم ببرد ، با دو دستش دو جور احساس میکند .