اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥
ولی در دوره دیگر - یعنی دوره صنعتی - وضع خانواده متزلزل میشود ، مرد
مجبور است کارش را بیشتر در کارخانه انجام بدهد ، بچهها و زنها را به
کارخانهها میکشانند و آن اصول در هم میریزد در آن زندگی که بر محور دیگری
میچرخد ، بسیاری از مسائلی که قبلا لازم بود ، دیگر لازم نخواهد بود .
این است که از نظر آنهایی که میگویند مقیاس و معیار اخلاق نفع رساندن
به اجتماع است ، چون کاری که به نفع اجتماع باشد ، در هر زمانی به یک
شکل است ، پس اخلاق هم در هر زمانی باید به یک شکل باشد .
طبعا آن اخلاق هوشیارانهای هم که گفتهاند ، همین جور است ، چون اخلاق
هوشیارانه هم میگفت : " منفعت فرد " و منفعت فرد [ در دورههای
مختلف ] فرق میکند ، یک وقت منفعت فرد اقتضا میکند [ که اخلاق ] به
این شکل باشد و یک وقت اقتضا میکند به آن شکل باشد .
باقی میماند دو نظریه دیگر ، یکی نظریه الهامی و وجدانی که معتقد است
انسان وجدان اصیلی دارد که از آن الهام میگیرد [١] ، و یکی هم نظریه
توازن که [ میگوید ] ریشه اخلاق به توازن بر میگردد .
ما مساله توازن را طرح میکنیم ، آن مساله دیگر هم شاید ضمنا حل شده
باشد من کتاب لذات فلسفه ویل دورانت را آوردهام که کتاب خوب و جامعی
است و مسائلی را در این زمینه طرح کرده است [٢] فصلی در کتابش دارد
راجع به اخلاق و در آن تحت همین
[١] البته آنکه میگوید " وجدان " ، دیگر آن را آنقدر متغیر نمیداند ، چون برایش اصالت قائل است . [٢] ویل دورانت به طور کلی مرد فوق العاده متتبعی است و محیط به نظریات و آراء . >