اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣
ممکن است شما بگویید مقیاس برای تعادل قوا چیست ؟ مدعی هستند که مقیاسش هم در درون خود انسان گذاشته شده است البته مدعی هستند ، چون آنها به اصل غائیت معتقدند که این حرف را میزنند میگویند اگر ما توجه داشته باشیم که هر قوهای در ما برای یک هدف معین نهاده شده است ، اگر هدفش را بشناسیم ، موازنه را هم به دست میآوریم ، مثلا باید بدانیم که هدف غریزه جنسی که در ما هست ، چیست ؟ هدف را که بشناسیم ، میتوانیم حد این غریزه را تعیین و تحدید کنیم یا فلان غریزه دیگر که در ما هست ، برای چیست ؟ چون به اصل غائیت معتقد هستند که اینها برای یک غایتی آفریده شده است ، میگویند غایت را که میشود به دست آورد ، غایت را که به دست بیاوریم ، حد را میتوانیم به دست بیاوریم ، حد را که به دست آوردیم ، افراط و تفریط را به دست میآوریم ، از آن حد بیشتر شد میگوییم افراط ، کمتر شد میگوییم تفریط این هم یک نظریه که اخلاق به موازنه و تعادل قوا باز میگردد . حال که این نظریات را دانستیم ، میتوانیم مساله " نسبیت اخلاق " را طرح کنیم . بنابر نظریه کسانی که میگویند : " معیار اخلاق نفع رساندن به غیر است و بس و هیچ معیار دیگری در کار نیست " مساله نسبیت اخلاق تا حد زیادی تثبیت میشود ، چون ملاک اخلاق ، نفع رساندن به غیر است ( البته مقصود از " غیر " فرد نیست ، اجتماع است ) و نفع رساندن به غیر همیشه در یک شکل - یعنی در یک نوع آدابی که ما داشته باشیم - نیست معنایش این است که خیر و مصلحت اجتماع و آنچه که اجتماع بیشتر از آن سود میبرد ، به چه وضع است ؟ این است که با تغییراتی که در بنیادهای اجتماع رخ