اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢
یک حد معینی بسازد که از آن حد کمتر یا بیشتر نباشد قوای فکری و قوای عقلانی هم هست . آنگاه اینجور میگویند : اگر انسان مجموع استعدادهایش را متناسب با آنچه که خلق شده است ، پرورش بدهد ( از حد افراط و تفریط پرهیز کند و در یک حد میانه قرار بدهد ) دارای زیبایی عقلی میشود مثلا انسان فکر دارد ، شهوت هم دارد ، این هر دو در وجودش گذاشته شده است ، ولی باید بداند که در طرح خلقتش چگونه قرار داده شده ؟ آیا قرار داده شده که این فکر تابع این شهوت باشد ، یعنی دائما مجری هدفهایی باشد که این شهوت برای او تعیین میکند ، یا شهوت باید تحت حکومت فکر باشد ؟ یا قوه غضبیه چقدر باید باشد ، چقدر نباید باشد ؟ میگویند یک اندازه معین دارد : در حدی که این قوه برای آن قرار داده شده ( البته اینها با اصل غایت هم ارتباط دارد ) این قوه قرار داده شده برای اینکه انسان از خودش دفاع کند ، اگر به آن حدی از خمود و جمود برسد که حس دفاع از انسان گرفته شود ، این بد است ، و اگر آنقدر طغیان کند که به انسان حالت تهاجم بدهد ، آن هم بد است میگویند اگر مجموع قوا و استعدادهای انسان ، در حد معینی پرورش پیدا کند - نه کمتر و نه بیشتر - انسان از نظر روحی و معنوی دارای نوعی زیبایی میشود که آن را " زیبایی عقلی " میگویند و طبعا جاذبهای دارد و دیگران به او علاقهمند میشوند و عقل هر کسی زیبایی معنوی او را درک میکند . پس اخلاق بر میگردد به توازن ریشه اخلاق ، عدل است ، عدل به معنی توازن اینکه میگویند عدالت یا عدل ریشه اخلاق است ، مقصودشان توازن است ، اخلاق یعنی حالت موازنه میان مجموع استعدادهای انسانی .