اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣
جامعه خودش باشد ، همه جامعه فرد را تغییر میدهد و بر او تاثیر میگذارد و هم این عضو چون صد در صد استقلالش از بین نرفته است یک خصوصیت و حالتی دارد که میتواند کل خودش را تغییر بدهد و عوض کند . مسلم اسلام به منطق دوم قائل است میبینید اسلام برای عقل به عنوان یک امری که در همه حال مناط تکلیف انسان است و برای وجدان انسانی استقلال قائل است ، در هیچ شرطی از شرائط اجتماعی ، وضع جامعه را به عنوان یک عذر نمیپذیرد ، یعنی این حرفی که امروز شایع است که تا میگوییم : " آقا چرا چنین میکنی ؟ " میگوید : " ای آقا ! محیط اینجور اقتضا میکند ، لازمه محیط است ، کاری نمیشود کرد ، محیط خراب است ، محیط فاسد است ! " از نظر اسلام پذیرفته نیست معنای این حرف آن است که وقتی که محیط خراب است ، من نمیتوانم خراب نباشم ، جبر محیط است ، جبر تاریخ است و چارهای نیست قرآن این " چارهای نیست " را در هر شرایطی از شرایط محیطی که انسان قرار گرفته باشد ، نمیپذیرد و لهذا تکیه فراوانی روی عقل و تعقل یعنی فکر مستقل بشر دارد ، نه اینکه عقل بشر صد در صد ملعبه محیط و تاریخ و شرایط جغرافیایی ، سیاسی و اقتصادی است این مسلم با منطق قرآن جور در نمیآید . از نظر اسلام به هیچ وجه نمیشود گفت که فکر انسان ، وجدان انسان ، اراده انسان و ایمان انسان صرفا یک پرتو و یک مجلی و یک آئینهای است که منعکس کننده وضع محیط است ! چنین چیزی ابدا نیست به همین دلیل اسلام روی اخلاق ، تربیت ، دعوت ، تبلیغ ، اختیار و آزادی انسانها در اجتماع و امثال اینها تکیه فراوانی میکند و بلکه آن را اصل و اساس میداند ، عزتها و ذلتها را