اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
جنبه شخصی دارند ، یعنی انسان بچه خودش را که دوست دارد ، روی یک ارزش کلی نیست ، بچه خودش را دوست دارد و فقط هم همین را دوست دارد ، یعنی اگر بروند بچه دیگری بیاورند که همه چیزش از او بهتر باشد ، زیباتر باشد ، خوش زبان تر باشد ، باهوش تر و با نمک تر باشد ، بگویند آقا تو بچه میخواهی دیگر ، بهترش را به تو میدهیم ، او را به ما بده ، قبول نمیکند ، برای این که غریزه به شخص این بچه تعلق گرفته میگوید : " همین را میخواهم " همان بچه کور و کچل خودش را ترجیح میدهد به بچه های خیلی خوب مردم . مساله عشق هم همین طور است هر کسی نه این است که به یک همسر به طور کلی علاقهمند میشود ، یک کلی همسر ! آن جلسه عرض کردم ، [ غلام عاشق به اربابش ] گفت : " عاشق هر کسی هستم که شما مصلحت بدانید " نمیشود انسان عاشق کسی باشد که دیگری مصلحت بداند ، مثل قالی نیست شما قالیای را که در اتاقتان افتاده ، فقط از آن جنبههای کلیاش میخواهید ، مثلا قالیای است کرمانی ، خصوصیتش این جور ، ارزشش اینقدر و اگر همین الان کسی یک قالی دیگر برای معاوضه بیاورد و شما ببینید از آن بهتر است آنا قالی را به او میدهید . در این جور مسائل ، علقه ، علقه شخصی و فردی است یک زن همین خصوص شوهر خودش را میخواهد اگر زنی حاضر باشد شوهرش را معاوضه کند ، میگویند شوهر دوست نیست ، اصلا او را زن خانواده حساب نمیکنند ، کما این که اگر مردی حاضر باشد زنش را با یک زن دیگر به اصطلاح " فنی " بزند و بگوید اگر زنی با این شرایط پیدا شود من فورا معاوضه میکنم ، او را شوهر حسابی تلقی نمیکنند هر کسی به زن خودش ، به شخص همان زن علاقهمند است