اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١
نیاز داریم ، این وجدان را رها میکنیم ، یک وجدان دیگر میگیریم یا تا امروز وجدان مذهبی این طور خوب بود ، حالا که میبینیم نمیشود ، فورا این وجدان مذهبی را کنار میگذاریم ، یک وجدان دیگر به خودمان میدهیم ، و همین طور اصول فکری . مسائل این طور هم بی ریشه نیستند هیچکدام اینها این جور نیست حق این است که همه اینها غرایزی اصیل در بشر هستند و بشر گاهی به حکم نیازهای اقتصادی خودش ، تغییراتی در سایر نیازها میدهد و گاهی به حکم سایر غرایزش ، روی این غریزهاش حکم میکند ، یعنی همه اینها در یکدیگر تاثیر متقابل دارند و گاهی یکی بر دیگری حکومت میکند معنای حکومت کردن ، نه این است که آن را به کلی از ریشه دگرگون میکند ، بلکه معنای آن این است که حکم او را ساقط میکند ، یعنی او را در حد بالقوه نگه میدارد ، مثلا وجدان مذهبی انسان یک چیز را حکم میکند و نیاز اقتصادیاش چیز دیگری را ، در اینجا ممکن است که دنبال معاشش برود ، نه این که وجدان مذهبیاش فورا تغییر میکند ! نه ، این را در حد بالقوه میگذارد ، این را مغفول عنه میگذارد ، یعنی پا میگذارد روی وجدان مذهبی یا اخلاقی یا علمی خودش عکسش هم در دنیا مشاهده شده است ، یعنی انسان به خاطر اخلاق ، مذهب ، علم ، بر وضع اقتصادی خودش حکومت میکند ، به خاطر اخلاق ، نظام اقتصادی خودش را تغییر میدهد ، اخلاقش حکومت میکند بر اقتصادش ، مذهبش حکومت میکند بر اقتصادش سؤال : . ١ مادیون میگویند : " محرک انسان ، جلب منافع و کسب لذت است " شهوت ، پول و برتری طلبی هم جزو منافع .