اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
بستگی ندارد ، مذهب یک امر وجدانی است و به خارج از وجود ما بستگی ندارد ، هنر و اخلاق هم همین جور ، ولی اقتصاد عیبش این است که وابسته به ماده و شرایط خارجی است ، بستگی دارد به مواد زمین ، به اموری که ما تولید میکنیم ، به نیروهایی که مولدند ، از این جهت اقتصاد یک امر خارج از اختیار بشر است ، چون شرایط مادی و خارجی دارد و آن شرایط تغییر میکنند و طبعا خودشان را بر بشر تحمیل میکنند و بشر در مقابل آنها چارهای ندارد ، کما این که واقعا هم همین طور است ، الان ما نمیتوانیم خودمان را با شرایط مادی زندگی تطبیق ندهیم ، اصلا امکان ندارد . ممکن است گوینده بگوید : ما منکر اصالت فرهنگ نیستیم ، ما منکر این نیستیم که فرهنگ بشر از یک غریزه ذاتی در بشر سرچشمه میگیرد که همان حقیقت جویی باشد ، مذهب را هم منکر نیستیم ، ولی بالاخره بشر باید میان نیازهایش هماهنگی برقرار کند ، نمیتواند نکند اقتصاد به دلیل این که به امور خارجی بستگی دارد و خارج از اختیار بشر است و خودش را بر بشر تحمیل میکند ، بشر در مقابلش چارهای ندارد ، نمیتواند آن را با مذهب و اخلاق و غیره تطبیق بدهد ، ولی اینها امور مجردی هستند در اختیار خودش ، اگر قانون است فورا عوضش میکند ، اگر مذهب است ، فورا شکلش را تغییر میدهد و به شکل دیگری در میآورد ، و اگر فکر است باز بستگی به خودش دارد ، وضعش را تغییر میدهد ، علت اصالت اقتصاد و فرعیت آنها ، خصلتهای روانی بشر نیست ، علتش این جهت است . بشر در شرایط خاص اقتصادی قرار میگیرد ، ولی نیازش به فرهنگ به جای خود هست ، میبیند نمیتواند آن را تابع فرهنگ کند ، فرهنگ را تابع آن میکند ، چون فرهنگ مجرد و بی ریشه است ، یعنی