اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٨
- اگر میبینیم کارگری مثل بورژوا فکر میکند و یا سرمایه اندیشه کارگری
دارد ، باید این جور توجیه کنیم که به خاطر توسعه ارتباطات ، آنها
میتوانند با فرهنگ یکدیگر آشنا شوند موقعی که فرزند سرمایهدار توانست
با ارزشهای طبقه کارگر آشنا بشود و در اثر مطالعه ، جهت تاریخ را دریابد
و به آن ایمان بیاورد و فرضا متوجه شود که در آینده طبقه کارگر پیروز
میشود ، نظام ارزشهایش دیگر ارزشهای سرمایهداری نیست ، محیط برای این
وجدان ، ارزشهای تازهای میسازد و وجدانش میشود وجدان کارگری .
اگر ما میگوییم " فکر به نوبه خودش اثر میگذارد " اولا باید با منطق
دیالکتیکی فکر کرد که درست است که فکر ابتدائا زائیده شرایط است ، اما
متقابلا بر شرایط تاثیر میگذارد . . .
جنابعالی میفرمایید " منطق دیالکتیکی " ، اگر مقصودتان " تاثیر
متقابل فکر و شرایط مادی " است [١] پس منطق ما دیالکتیکی است نه
شما ، پس چرا شما اسم یکی را زیر بنا میگذارید ؟ یکی را اصل و دیگری را
فرع میدانید ؟ شما که یکی را اصل و دیگری را فرع میدانید ، منطقتان
دیالکتیکی نیست .
یک وقت شما - همین طور که من عرض کردم - میگویید : شرایط مادی زندگی
، عامل مؤثری است روی وجدان ، وجدان هم عامل مستقلی است که متقابلا روی
شرایط مادی اثر میگذارد ، هر دو روی یکدیگر اثر میگذارند بدون اینکه یکی
را اصل و دیگری را طفیلی و تابع بدانیم .
[١] در اینجا سؤال کننده تایید میکند که مقصودش همان گفته استاد است.