اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٢
است ) آن وقت معلوم خواهد شد که طبقات همیشه یکسان نبودهاند در یونان باستان برده و صاحب ، در قرون وسطی سرفها و سینیورها و خلاصه در دوره بعد بورژوا و پرولتاریا بوده است به این شکل میبینیم که طبقات متغیر هستند علت این تغییرات چیست ؟ تغییر شرایط اقتصادی است که موجب این تغییرات میشود " . فصل دیگری دارد تحت عنوان " انطباق متد دیالکتیک با ایدئولوژیها " به نظر میرسد سخنانی که مارکس گفته است و بعدها مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفته ، قسمتی از آن را انگلس و قسمتهای دیگر را بعد لنین اصلاح کرده است به اینها ایراد گرفته اند که این طور که مارکس وجدان را صد در صد تابع شرایط اجتماعی و طبقاتی میداند ، از نظر او وجدان انعکاس جبری شرایط زندگی است ، بنابراین دیگر برای ایدئولوژی نقش اصیل قائل نیست ، برای فکر به هیچ وجه نقش اصیل قائل نیست ، چون بنابراین شد که وجدان انسان بازیچه شرایط زندگی مادی اوست ، وقتی که وضع زندگی مادی چنین است ، خواهناخواه وجدان انسان این جور است ، پس دیگر تبلیغ چه نقشی میتواند داشته باشد ؟ تبلیغ برای ساختن وجدان است یک شیء را از غیر راه علت خودش که نمیشود به وجود آورد اگر شما گفتید آب را فقط و فقط با فلان عنصر و فلان عنصر میشود ساخت ، آیا با تبلیغ هم میشود آب ساخت ؟ نه ، چنین چیزی محال است یا اگر گفتید فلان بیماری که در بدن یا روان انسان [ و یا ] در اعصاب او پیدا میشود ، به فلان علت است ، با حرف و گفتار هم میشود آن بیماری را ایجاد یا رفع کرد ؟ نه وقتی که افکار صد در صد تابع شرایط مادی زندگی است ، بنابراین نقش