اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠
یعنی چنین آدمی چون وجدانش وجدان اصیلی است ، میتواند کاری بر ضد طبقه
خودش بکند ، و هیچ مانعی ندارد اما اینهایی که قضایا را روی این حساب
توجیه میکنند چه میگویند ؟ مخصوصا اشخاصی که هم افکارشان چنین افکاری
است و هم با سوءظن و بدبینی به این مؤسسه نگاه نمیکنند حال اگر افرادی
با سوءظن و بدبینی نگاه کنند ، مثلا بگویند : " این یک دام امپریالیستی
است ، یک دام کاپیتالیستی است " ، بگویند : " این یک کانال انحرافی
است که افکار را از مسیر اصلی خودش منحرف کند " باز یک حرفی است ،
افرادی که به چنین چیزی هم اعتقاد ندارند چگونه این امر را توجیه میکنند
؟ به نظر ما جز با این که برای وجدان انسان مقداری استقلال [ قائل شویم
توجیه پذیر نیست ] ، و استقلال که میگوییم ، معنایش این نیست که وجدان
انسان یک سد و دژی است که هیچ چیز در آن نفوذ ندارد ، بلکه میگوییم
وجدان انسان یک عامل مستقل است مثل همه عوامل جهان که هم از عاملهای
دیگر متاثر میشود و هم عاملهای دیگر را تحت تاثیر خودش قرار میدهد
مقصود ما از استقلال ، این است .
" از این رو قوای محرکه تاریخ ، یعنی چیزی که تاریخ را به وجود میآورد
، جنگهای طبقاتی است انگلس میگوید : مسلم شده است که در تاریخ جدید (
تاریخ جدید لابد استثنائی است از تاریخ قدیم ) کلیه مبارزات سیاسی
عبارت است از همان مبارزات طبقاتی ، و تمام مبارزات استقلال جویانه
طبقات با وجود شکل سیاسی که به خود میگیرد ، سرانجام به استقلال اقتصادی
منتج میگردد " [١] .
[١] اصول مقدماتی فلسفه ، ص . ١٩٩