اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
آوردی ، حق دیگران را پایمال کردی ، " به گونهای که وجدان او را تحریک
میکنند که خودش علیه خودش قیام کند ، و چقدر افرادی مال و ثروت و هستی
و منافع خودشان را به پای انبیا ریختند و به دست خودشان تحویل طبقه
مظلوم دادند .
این داستان معروف است که شخصی از متمکنین و ثروتمندان در محضر حضرت
رسول نشسته بود ، فقیر ژندهپوشی وارد مجلس شد ، جای خالی میخواست ،
اتفاقا جای خالی پهلوی همان آدم متعین به اصطلاح اشرافی بود ، رفت پهلوی
او نشست او طبق عادتی که داشت ، خود به خود خودش را جمع کرد و کنار
کشید حضرت رسول توجه کردند ، فرمودند : " ترسیدی که چیزی از فقر او به
تو بچسبد ؟ " گفت : " نه یا رسول الله " " ترسیدی که جامههایت
کثیف و آلوده شود ؟ " ، " نه یا رسول الله " فرمود : " پس چرا این
کار را کردی ؟ " جوابی نداشت " عادت غلطی بود یا رسول الله ! من
حاضرم نیمی از ثروتم را به این برادر مسلمانم بدهم " ولی او گفت : "
من نمیپذیرم " گفتند : " چرا نمیپذیری ؟ " ، گفت : " میترسم اگر
بپذیرم ، من هم یک روز مثل او بشوم ، فقیری بیاید خودم را کنار بکشم "
[١] .
این ، عمل وجدان است که از یک طرف وجدان او برانگیخته میشود که نیمی
از ثروتش را در اختیار وی قرار بدهد ، و از طرف دیگر آن دیگری برای
وجدانش آنقدر اصالت قائل است که برای اینکه مبادا یک وقت این وجدان
پاکش مخدوش بشود ،
[١] [ این داستان در کتاب داستان راستان ( داستان شماره ١٧ ) نقل شده است ] .