اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٨
طبقه کارگر باشند و وجدان کارگری نداشته باشند ، و بر عکس ممکن است کسی جزو طبقه بورژوا باشد و افکار بورژوایی نداشته باشد البته این قسمت دوم را زیاد بحث نمیکند ، قسمت اول را که ممکن است یک فرد جزو طبقه کارگر باشد و وجدان کارگری نداشته باشد ، اعتراف میکنند ولی اسمش را میگذارند " وجدان کاذب " بعد این جمله معروف را از فویر باخ نقل میکند : " تفکر در یک کاخ و در یک کلبه تفاوت پیدا میکند " . بدیهی است که وقتی وجدان ، طرز تفکر و نوع خواستههای انسان ، به طبقه انسان وابستگی داشته باشد ، اگر طبقه تغییر کند ، فکر هم عوض میشود ، وجدان و خواستهها هم عوض میشود ، جهانبینی و معیارهای اولیهای هم که در دست انسان است و روی آنها قضاوت میکند ، عوض میشود ، مثلا انسانی که جزو طبقه محکوم ، جزو طبقه کارگر ، جزو طبقه زحمتکش است ، طرز فکرش واقعا این است که یگانه راه صحیح و عادلانه این است که حکومت ، حکومت کارگری باشد ، مالکیت الغاء بشود و اصلا این وجدان این جور حکم میکند ، میگوید یگانه راه صحیح و درست همین است و غیر از این نیست . حال اگر این شخص را یکدفعه از آن طبقه برداریم و در طبقه حاکمه قرار بدهیم ، اصلا وجدان و فکرش عوض میشود ، نه این که آن وقت میفهمد که راه صحیح همان راه اول است ولی منفعت من این جور اقتضا میکند ، اصلا این جور فکر میکند که صحیح همین است انسان در هر طبقهای که هست ، هر طور که منفعتش اقتضا