اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥
اسلام " تعبیر میکند در نظر او نیروی محرکه اسلام ، اجتهاد است .
این ، سخن جدیدی نیست ، از هزار سال پیش ، ما عباراتی به همین معنا و
مضمون داریم که علمای اسلام " اجتهاد " را به عنوان " نیروی محرکه اسلام
" معرفی کردهاند .
میگوید :
" اجتماعی که بر چنین تصوری از واقعیت بنا شده باشد [١] ، باید در
زندگی خود مقوله های ابدیت و تغییر را با هم سازگار کند " .
[ مقصودش این است که ] در جامعه باید این دو خصوصیت باشد : از یک
جنبه ابدیت و ثبات ، و از جنبه دیگر تغییر ، از یک وجهه ثابت و از
وجهه دیگر متغیر او معتقد نیست به جامعه ای که از هر وجهه ای باید ثابت
باشد و هم معتقد نیست به جامعه ای که آنچه بر آن حکومت میکند فقط تغییر
باشد و هیچ وجهه ثابت نداشته باشد .
" بایستی که برای تنظیم حیات اجتماعی خود ، اصولی ابدی در اختیار
داشته باشد ، چه آنچه ابدی و دائمی است ، در این جهان تغییر دائمی ، جای
پای محکمی برای ما میسازد ولی چون اصول ابدی به این معنا فهمیده شوند که
معارض با هر تغییرند ، یعنی معارض با آن چیزی هستند که قرآن آن را یکی
از بزرگترین " آیات " خدا میداند ( که همان تغییر باشد ) آن
[١] [ منظور اقبال از " چنین تصوری از واقعیت " جملات پیشین خودش است که میگوید : " چون خدا بنیان روحانی نهایی هر زندگی است ، وفاداری به خدا ، عملا وفاداری به طبیعت مثالی خود آدمی است اجتماعی که بر چنین تصوری ] .