اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
تاسیسات اقتصادی و تاسیسات دیگر وجود دارد ، اما بشر همیشه این جور میبیند که اگر تاسیسات اقتصادی نباشد زندگی نیست ، ولی اگر آنها نباشند میشود زندگی کرد ، گر چه اگر باشند خیلی خوب و لازم است این است که اینها که تغییر میکند همه چیز تغییر میکند . ممکن است کسی این حرف را به این شکل بیان کند البته خود مارکسیستها این جور نمیگویند ، مارکسیستها واقعا معتقدند که سایر تاسیسات ، طفیلی است و در واقع انعکاسی و جلوهای و به یک معنا مقدمهای است بر تاسیسات اقتصادی ، نه این که برای خودشان استقلال دارند ولی برای بشر این مهمتر است ، خیر ، هر گونه استقلالی را نفی میکنند . حتی اگر این جور هم بخواهیم بگوییم ، باز مطلب درست نیست ، چون معنایش این است که هر وقت امر بشر دایر باشد میان گرسنگی و هر یک از اینها ، عامل گرسنگی تقدم دارد بسیار خوب ، ولی مگر جریان تاریخ همیشه در گرو این جور قضایا بوده ؟ مگر همیشه بشر سر پیچ گرسنگی که میرسیده تاریخ را عوض کرده ؟ این جور نیست . اصلا معنای این حرف این است که " وقتی انسان سیر باشد ، غرایز دیگر انسان فعالیت میکند " ، پس در آن وقت چرخ گرداننده تاریخ ، آنها هم هستند و آنها هم در گردش تاریخ سهم بسزایی دارند . بعلاوه ما تا این حد قبول نداریم که حکومت غریزه اقتصادی بر همه افراد بشر از تمام غرایز دیگر قویتر باشد انسان در تاریخ فداکاری میکند ، چه فداکاریهایی که منجر به دادن جان خودش