اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦
آنها زندگی امکان ندارد ، ولی سایر خواستهها با این که اصالت دارد - یعنی انسان آنها را به عنوان مقدمه خواسته های اقتصادی نمیخواهد - در درجه دوم [ اهمیت ] است ، یعنی انسان فکر میکند باید زنده بماند تا بعد بتواند عشقش را تامین کند ، تا بعد بتواند تفنن و زیبایی خودش را تامین کند ، تا بعد بتواند دنبال علم برود ، اساس این است که آدم زنده بماند بدون رفع نیازهای اقتصادی ، اصلا انسان زنده نمیماند به قول مولوی " آدمی اول اسیر نان بود " اول باید شکم سیر باشد ، بعد انسان دنبال ایمانش میرود این که میگویند " شکم گرسنه ایمان ندارد " یک حرفی است ، یعنی اول باید شکم سیر بشود تا بعد انسان بتواند دنبال غریزه ایمان برود بگویید " ایمان خودش غریزه است " ، غریزه باشد ، ولی اساس این است که اول باید شکم سیر بشود جاه و قدرت و پست و مقام و همه اینها بعد از این است که شکم سیر باشد آدم وقتی که شکمش گرسنه است ، جاه میخواهد برای چه ؟ مقام میخواهد برای چه ؟ پست میخواهد برای چه ؟ برتری یعنی چه ؟ اول شکمش باید سیر شود حتی عامل جنسی هم همین طور است انسان بعد از سیری شکم ، به دنبال این عواطف میرود اگر شکم گرسنه باشد ، ممکن است یک کسی تا آخر عمرش هم همسر انتخاب نکند ، چون در درجه اول باید دنبال نان برود . میگفتند جوانی عاشق شده بود ، زندگیش را پدرش تامین میکرد و هنوز گرم و سرد دنیا را نچشیده بود ، پدرش را میدید که راجع به این مسائل خیلی بی تفاوت است ، فکر میکرد که عقل پدرش نمیرسد و اصلا پدرش درک ندارد ، میگفت : " چرا پدرم عشق را نمیفهمد ؟ عاشقی را نمیفهمد ؟ " روزی پدرش را