اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢
روبنایی را بر دوش روابط اقتصادی افراد بشر و چگونگی تولید و توزیع ثروت دارد ، اساس و ریشه آنجاست ، هرگونه تغییری که در آنجا پیدا بشود - که جبرا تغییر پیدا میشود و به یک حال نمیماند و تغییر شکل میدهد همچنانکه تاکنون داده است و ادوار مختلف پیدا شده - خواه ناخواه هر شان دیگر از شؤون اجتماع جبرا و ضرورتا تغییر میکند . اگر این مطلب درست باشد ، ما باید قبول کنیم که هیچ قانونی در جهان نمیتواند جاویدان بماند ، چون خود قانون ، جلوهای از جلوات روابط اقتصادی است وقتی که زیر بنای قانون عوض شد ، خودش اصلا نمیتواند برای همیشه باقی بماند . بدون شک انسان یک موجود اجتماعی است معنای این که انسان موجود اجتماعی است ، مسلم صرف این نیست که انسانها باید با یکدیگر در یک مکان - مثلا در شهر یا ده - زندگی کنند و زندگیهایشان نمیتواند مثل بعضی از حیوانات صحرا که انفرادی زندگی میکنند ( مانند شیر و پلنگ ) به طور منفرد باشد ، صرف این نیست که فقط با هم گلهوار زندگی میکنند ، بلکه زندگی افراد بشر بر اساس یک سلسله روابط است و در واقع یک نوع ترکیب میان افراد صورت میگیرد و این ترکیبی است منحصر به نوع خود ، این جور ترکیب ، خارج از جهان انسان وجود ندارد . مثلا یک وقت ما به تعدادی درخت نگاه میکنیم که در باغی به زندگی خودشان ادامه میدهند هر درختی از درخت دیگر صد در صد جداست سرنوشت هیچ درختی به سرنوشت درخت دیگر بستگی ندارد و هیچ درختی مکمل درخت دیگر نیست ، یعنی اگر ده تا درخت سیب در یک باغ هست ، این درخت سیب ، خودش هست