اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
اختیار بشر تغییر میکند جریان خودش را طی میکند . این است که میگویند لازمه حرف مارکسیسم ، جبر مطلق به معنی نفی اختیار است ، جبری که حتی نقش بشر را به طور کلی به صفر میرساند ، یعنی نقش آزادی فرد را به کلی به صفر میرساند . " لهذا بشریت همیشه تنها مسائلی را تحت نظر میگیرد که قادر به حل آن است ، و یک مساله تنها هنگامی به وجود میآید که شرایط مادی لازم برای حل آن نیز وجود پیدا کرده یا لااقل در شرف تشکیل و ایجاد است " . کلی اینها درست ، ولی عمده مطلب این است که میخواهد بگوید آن شرایط مادی لازم ، همیشه به زمان خاص و مکان خاص محدود است . " یک روش تازه تولید محصول که در یک محیط ایدئولوژیک خصمانه به وجود آید ، پایدار نبوده ، پیش از آنکه نمو کند ، از میان میرود ، اما فشار ایدئولوژی شایسته سیستم قدیم بر دوش مردم روز به روز افزون میگردد تا به نقطه غیر قابل تحمل نزدیک شده و وقت درهم شکستن آن فرا میرسد ". عجیب این است که این آقایان که درباره همه ایدئولوژیها و نظامها قائل به تغییر و عدم ثبات و جاودانگی هستند ، راجع به ایدئولوژی خودشان چنین حرفی نمیزنند ، در صورتی که این یک استثناست میگویند - شاید درست هم هست ، یعنی ما که میگوییم درست است ، از حرف دیگران میگوییم درست است بشر یک دورههای تاریخی را از نظر شرایط مادی زندگی طی کرده