برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٣ - فضيلت تلاوت اين سوره
(آيه ٣٧)- سپس دعا و نيايش خود را اين چنين ادامه مىدهد: «پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بىآب و علفى، در كنار خانهاى كه حرم تو است ساكن ساختم تا نماز را برپاى دارند» (رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ).
پس از آن كه خداوند به ابراهيم، پسرى از كنيزش «هاجر» داد و نامش را «اسماعيل» گذاشت، حسادت همسر نخستينش «ساره» تحريك شد و نتوانست حضور هاجر و فرزندش را تحمل كند، از ابراهيم خواست كه آن مادر و فرزند را به نقطه ديگرى ببرد، و ابراهيم طبق فرمان خدا در برابر اين درخواست تسليم شد.
اسماعيل و مادرش هاجر را به سرزمين مكّه كه در آن روز يك سرزمين خشك و خاموش و فاقد همه چيز بود آورد، و در آنجا گذارد، و با آنها خداحافظى كرد و رفت.
سپس ابراهيم دعاى خودش را اين چنين ادامه مىدهد:
خداوندا! اكنون كه آنها در اين بيابان سوزان براى احترام خانه بزرگ تو مسكن گزيدهاند «تو قلوب گروهى از مردم را به آنها متوجه ساز و مهر آنها را در دلهايشان بيفكن» (فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ).
«و آنها را از انواع ميوهها (ثمرات مادى و معنوى) بهرهمند كن، شايد شكر نعمتهاى تو را ادا كنند» (وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ).
(آيه ٣٨)- و از آنجا كه يك انسان موحد و آگاه مىداند كه علم او در برابر علم خداوند محدود است و مصالح او را تنها خدا مىداند، و گاهى مطالبى در درون جان اوست كه نمىتواند همه را بر زبان آورد، لذا به دنبال تقاضاهاى گذشته چنين عرض مىكند: «پروردگارا! تو آنچه را كه ما پنهان مىداريم و يا آشكار مىسازيم به خوبى مىدانى» (رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَ ما نُعْلِنُ).
«و هيچ چيز در زمين و آسمان بر خدا مخفى نمىماند» (وَ ما يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ).