برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١ - «اصحاب اعراف» چه كسانى هستند؟
و آن اين كه: «آيا تعجب مىكنيد كه از طرف پروردگار به فردى از شما وحى شود، تا شما را از كيفرهايى كه به خاطر اعمالتان در پيش داريد بيم دهد!» (أَ وَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ).
سپس براى تحريك عواطف خفته آنها و برانگيختن حس شكرگزارى در درون جانشان قسمتى از نعمتهاى پروردگار را، براى آنان شرح مىدهد، مىگويد:
«به خاطر بياوريد كه خداوند شما را جانشينان قوم نوح قرار داد» (وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ). و هنگامى كه آنها بر اثر طغيانشان به وسيله توفان نابود شدند، سرزمينهاى وسيع و گسترده آنان را با تمام نعمتهايى كه داشتند در اختيار شما قرار داد.
به علاوه «و شما را از جهت خلقت (جسمانى) گسترش (و قدرت) داد» (وَ زادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً).
(آيه ٧٠)- اما در مقابل اين اندرزها و راهنماييهاى منطقى و يادآورى نعمتهاى الهى آنها كه منافع مادى خود را در خطر مىديدند و قبول دعوت او را مانع هوسبازيهاى خويش مىدانستند، در مقام مخالفت برآمده و «گفتند: آيا به سراغ ما آمدهاى كه تنها خداى يگانه را بپرستيم، و آنچه را پدران ما مىپرستيدند، رها كنيم»؟ نه هرگز چنين چيزى، ممكن نيست (قالُوا أَ جِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا).
و سر انجام براى اين كه اميد «هود» را بكلى از خود قطع كنند و به اصطلاح حرف آخر را به او زده باشند گفتند: «اگر راست مىگويى (و عذابها و مجازاتهايى را كه به ما وعده مىدهى حقيقت دارد) هر چه زودتر آنها را به سراغ ما بفرست و ما را محو و نابود كن»! (فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ).
يعنى ما كمترين واهمهاى از تهديدهاى تو نداريم.
(آيه ٧١)- هنگامى كه سخن به اينجا رسيد و آخرين حرف خود را كه نشانه امتناع كامل از قبول دعوت هود بود زدند و او بكلى از هدايت آنان مأيوس شد، «به آنها گفت: اكنون كه چنين است بدانيد عذاب و كيفر خشم خدا بر شما مسلّما واقع