برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٥ - تقسيم ارزاق و تلاش براى زندگى!
صادر شد، ابرهاى تيره و تار همچون پارههاى شب ظلمانى سراسر آسمان را فرا گرفت، و آنچنان روى هم متراكم گرديد كه نظيرش هيچ گاه ديده نشده بود، صداى غرش رعد و پرتو خيره كننده برق پىدرپى در فضاى آسمان پخش مىشد و خبر از حادثه بسيار عظيم و وحشتناكى مىداد.
باران شروع شد، قطرهها درشت و درشتتر شد. از سوى ديگر سطح آب زير زمينى آنقدر بالا آمد كه از هر گوشهاى چشمه خروشانى جوشيدن گرفت.
و به زودى سطح زمين به صورت اقيانوسى در آمد، وزش بادها امواج كوه پيكرى روى اين اقيانوس ترسيم مىكرد و اين امواج از سر و دوش هم بالا مىرفتند و روى يكديگر مىغلتيدند.
«و كشتى نوح با سرنشينانش سينه امواج كوه پيكر را مىشكافت و همچنان پيش مىرفت» (وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ).
«نوح فرزندش را كه در كنارى جدا از پدر قرار گرفته بود مخاطب ساخت و فرياد زد فرزندم! با ما سوار شو و با كافران مباش» كه فنا و نابودى دامنت را خواهد گرفت (وَ نادى نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ).
اما متأسفانه تأثير همنشين بد بيش از آن بود كه گفتار اين پدر دلسوز تأثير مطلوب خود را ببخشد.
(آيه ٤٣)- لذا اين فرزند لجوج و كوتاه فكر به گمان اين كه با خشم خدا مىتوان به مبارزه برخاست، فرياد زد (پدر براى من جوش نزن) به زودى به كوهى پناه مىبرم كه (دست اين سيلاب به دامنش هرگز نخواهد رسيد و) مرا در دامان خود پناه خواهد داد» (قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ).
نوح باز مأيوس نشد، بار ديگر به اندرز و نصيحت پرداخت، شايد فرزند كوتاه فكر از مركب غرور و خيره سرى فرود آيد و راه حق پيش گيرد، به او «گفت:
فرزندم امروز هيچ قدرتى در برابر فرمان خدا پناه نخواهد داد» (قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ). «تنها نجات از آن كسى است كه مشمول رحمت خدا باشد و بس» (إِلَّا مَنْ رَحِمَ).