برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩ - بعلم باعورا دانشمند دنياپرست و منحرف
چه حادثهاى ممكن است از اين سنگينتر بوده باشد، در حالى كه در آستانه قيامت، همه كرات آسمانى به هم مىريزند، آفتاب خاموش، ماه تاريك، ستارگان بىفروغ و اتمها متلاشى مىگردند، و از بقاياى آنها جهانى نو با طرحى تازه ريخته مىشود.
ديگر اينكه قيام ساعت، بدون مقدمات تدريجى، و به شكل انقلابى، تحقق مىيابد «و جز بطور ناگهانى به سراغ شما نمىآيد» (لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً).
بار ديگر مىگويد: «چنان از تو سؤال مىكنند كه گويى تو از زمان وقوع قيامت با خبرى»! (يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْها).
بعد اضافه مىكند كه در جواب آنها «بگو: اين علم تنها نزد خداست ولى بيشتر مردم از اين حقيقت آگاهى ندارند» كه چنين علمى مخصوص ذات پاك اوست، لذا پىدرپى از آن مىپرسند (قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).
(آيه ١٨٨))-
شأن نزول:
اهل مكّه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفتند: تو اگر با خدا ارتباط دارى آيا پروردگار تو را از گرانى و ارزانى اجناس در آينده با خبر نمىسازد كه از اين طريق بتوانى آنچه به سود و منفعت است تهيه كنى و آنچه به زيان است كنار بگذارى و يا از خشكسالى، و يا پرآبى مناطق مختلف آگاه سازد تا به موقع از مناطق خشك به سرزمينهاى پربركت كوچ كنى؟! در اين هنگام آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسير:
اسرار نهان را فقط خدا مىداند- در آيه قبل عدم آگاهى هيچ كس جز خدا نسبت به زمان قيام «قيامت» مورد بحث بود و در اين آيه سخن از نفى علم غيب بطور كلى در ميان است.
در نخستين جمله، به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگويد: «به آنها بگو: من مالك و صاحب اختيار هيچ گونه سود و زيانى در باره خويش نيستم مگر آنچه را كه خدا بخواهد» (قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ).
انسان در كارهاى خود، قدرت و نيرويى از خويش ندارد بلكه همه قدرتها از ناحيه خداست و اوست كه اين تواناييها را در اختيار انسان گذاشته است.