سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٩٦
اطرافيان براى مطرح نمودن خود جلوگيرى مىكرد و بارها مىفرمود:
بهخدا سوگند كه من براى مرجعيّت و رهبرى يكقدم برنداشتهام ولىاگر به سراغم آمد براساس مسؤوليت آن را رد نمىكنم. «١» يكى از شاگردانش مىگويد:
امام بر يك دوره كتاب «وسيله» سيد ابوالحسن اصفهانى و همچنين بر كتاب «عروةالوثقى» حاشيه داشت. با اينكه ما به منزل ايشان رفت و آمد داشتيم نفهميده بوديم كه ايشان بر اين دو كتاب حاشيه دارند كه اينها در خصوصيات يك كسى كه بخواهد مرجع شود، دخيل است. كسى كه خواستار مرجعيت باشد، حداقل به دوستان نزديكش مىفهماند كه اين چنين كتابهاى فقهى را نوشته است. «٢» ب- در امور اجتماعى هميشه سعى داشت كار را براى خدا انجام بدهد و از ريا، خودنمايى و شهرتطلبى نفرت داشت.
آية الله صانعى مىگويد:
صاحب يكى از كارخانجات تهران براى مسجدى كه خودش ساخته بود، از امام تقاضاى مبلغى پول كرد. امام با اكراه پذيرفت، ولى پس از تعيين يك روحانى در هنگام اعزام به او فرمود: وظيفه شما علاوه بر تبليغ و ارشاد اين است كه دو موضوع را از ياد نبريد: ١- در اين مسجد نامى از من برده نشود. ٢- برخورد شما با بانى مسجد طورى باشد كه فكر نكند به مال و ثروت او چشم دوختهايم. «٣» يكى از يارانش مىگويد: