سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٧٧
انار دونه دونه خمينى مهربونه مىخواهيم برويم به پيشش گل بريزيم به ريشش امام مرا بوسيد و گفت: من همه بچهها را دوست دارم، من هم به آقا گفتم:
من هم شما را دوست دارم. «١» ٣- در محيط خانواده بزرگى شخصيت، مشغوليتها و حتى كهولت سن امام بهانهاى براى مرد سالارى او درخانه نبود. در كارها به اهل خانه كمك مىكرد. فاطمه طباطبايى از همسر امام نقل مىكند كه:
... چون بچهها، شبها خيلى گريه مىكردند و تا صبح بيدار مىماندند، امام شب را تقسيم كرده بودند؛ يعنى مثلًا دو ساعت خودشان از بچه نگهدارى مىكردند و (خانم) مىخوابيدند و دو ساعت بعد بالعكس عمل مىكردند. «٢» او از دست به سينه بودن ديگران و تحميل كارهاى شخصىاش به آنان ابا داشت وحتى اعضاى خانواده خود را نيز سزاوار آن نمىدانست؛ به عنوان نمونه:
گاهى امام متوجه مىشد كه چراغ آشپزخانه يا دستشويى روشن مانده، خودشان راه مىافتادند و سه طبقه را در تاريكى پايين مىآمدند و چراغ را خاموش مىكردند. گاهى قلم يا كاغذ مىخواست به هيچ كس حتى به مرحوم حاج آقا مصطفى دستور نمىداد كه براى او بياورد، خودش مىرفت و اين كار را انجام مىداد. «٣»