سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٠٩
طوفانى كه هر ملكول را در ساختمان به لرزه درآورد و توجه را چنان جلب كرد كه باعث شد هر چيز ديگر از نظر ناپديد شود. او تودهاى از نور بود كه به وجدان و درون هر كس كه در آنجا بود نفوذ كرد ... اين مرد در واقع، شگفتآورترين و استثنايىترين فردى بود كه من در همه عمر خود ديده بودم ... امام خمينى آنچنان به درون قلب و مغز من رخنه كرد و وارد شد كه من ميل دارم آن را عشق بنامم. «١» ب- عشق به مردم بعد ديگر مردمدارى امام را عشق به مردم تشكيل مىداد، او با تمام وجود، امّت را دوست مىداشت، خود را وقف آنان كرد و هر چه در توان داشت در راستاى مصالح ملّى بهكار گرفت. او خود را وامدار مردممىدانست، آنان را ولىنعمت خويشمىدانست وخود را خدمتگزار معرفىمىكرد. به تعبير رهبر ارجمند انقلاب- حضرت آيةاللهالعظمى خامنهاى-:
آن اراده نيرومندى كه كوههاى عظيم در مقابل او به حساب نمىآمدند، همواره در برابر فداكاريها، شجاعت و احساسات پاك مردم، سرتعظيم فرود مىآورد؛ آن روحِ بزرگ و كوه ستبر به دفعات در برابر عظمت مردم تكان مىخورد و مىلرزيد. «٢» حجة الاسلام انصارى، عشق و علاقه امام به مردم را چنين ترسيم مىكند:
علاقه امام به مردم يك علاقه عادى نيست، يك عشق است، واقعاً امام براى مردم مىسوزد و مانند يك پدر مهربان هميشه براى فرزندان خود،