سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٠١
و فرزند راحل آن حضرت مىگويد:
امام را گاهى بچه و يا پدر شهيدى و يا منظرهاى آنچنان به گريه مىاندازد كه انسان فراموش مىكند اين همان كسى است كه فرمان جنگ مىدهد و با رشادت بانگ مىزند كه بجنگيد كه اگر كشته شويد و يا بكشيد در بهشتيد! «١» عمق علاقه و عشق امام به شهداى گرانقدر، هنگام مشاهده عكس شهدا يا فرزندان آنان، نمودى دوچندان داشت بگونهاىكه دگرگونى چهره ملكوتىاش بخوبى نمايان بود:
در بسيارى از موارد هنگام امضاى عكس شهدا آثار غم و اندوهى سنگين، در چهره مبارك و مهربانشان ظاهر مىشد از جمله يك روز عكس شهيدى را كه هنگام شهادت هنوز به سن بلوغ نرسيده بود براى امضا به دست مباركشان دادم، حضرت امام لحظاتى به عكس خيره شدند ... با آهنگى غمآلود ذكر لااله الّا اللّه را بر زبان آوردند و عكس را امضا كردند. «٢» ... دختر بچه سه سالهاى را آوردند كه پدرش مفقود الاثر شده بود. به امام اطلاع داديم، فرمودند: همين الان بياوريدش، سپس او را روى زانوى خودشان نشاندند و صورت مباركشان را به صورت بچه چسبانيد و دست بر سرش نهاد و مدتى آهسته با او سخن گفت تا آن كودك افسرده در آغوش امام خنديد. امام- كه احساس سبكى و انبساط مىكرد- گردنبندى را به گردن او آويخت. بچه در حالى از خدمت امام بيرون رفت كه در پوست خود نمىگنجيد! «٣»