سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٦٩
كردند- فرمودند: واللّه به عمرم نترسيدم! آن شبى هم كه آنها (ساواكىها) مرا مىبردند، آنها مىترسيدند، من آنها را دلدارى مىدادم! «١» بتشكن زمان، روحيه سلحشورى و دريادلى را از جدّ بت شكنش، حضرت ابراهيم عليه السلام به ارث برده بود- كه در برابر قدرت نمرود زمان، با توكّل به خداى قادر و متعال و براى كسب رضاى او، كمترين هراسى به دل راه نداد و در برابر هر آتشى كه نمروديان برمىافروختند، حَسبِىَ اللَّهُ «٢» مىسرود و در دامان گلستان ايمان مىغنود.- اين بخش را با سخن يكى ديگر از ياران امام به پايان مىبريم:
امام در عدم سازش با رژيم شاه خطاب به مولوى- رئيس سازمان امنيت تهران- فرمودند: من به اعمال شاه و عمّالش نگاه مىكنم، اگر اعمال اينها به همين رويهاى باشد كه دارند مىروند، بر خلاف اسلام و قرآن و شرع باشد، من هم راهم همين است ... ديگر اينكه اين آقا (شاه) كه مىگويد:
مىكشم، مىبندم؛ كُشتى، بَستى، چكار كردى؟! سرهنگ مولوى گفت: اجازه مىدهيد يادداشت كنم؟ امام فرمود: يادداشت كنيد ... ديگر چه كارى از دستش برمىآيد كه انجام نداده باشد؟! «٣» ٢- امام و درس شجاعت: به راستى آن امام بزرگوار- قدّس اللّه سرّه- در همه صفات و كردار اسلامى و اخلاق نيكوى انسانى، اسوه و پيشواى امّت بود.
از جمله خود شجاع بود و مردم را نيز با گفتار و كردار تشجيع مىكرد و روحيه