سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٢٢
من دعا مىكنم ان شاء الله خداوند شماها را موفق كند، مؤيّد كند و كابينهاى كه بحمدلله شايد در طول تاريخ، ما همچو كابينهاى به اين صحّت و به اين خوبى و با اين چهرههاى نورانى نداشتيم «١» ٣- از مبارزان: در حادثه حمله عمّال رژيم پهلوى به مدرسه فيضيّه، چند نفر از طلابِ كتك خورده و زخمى، وارد منزل امام شدند و جريان را تعريف كردند؛ يكى از طلاب گفت: اجازه بدهيد درِ منزل را ببندند؟ امام فرمود: نه اجازه نمىدهم. اگر اصرار كنيد از خانه خارج مىشوم و به خيابان مىروم. اين چوبها را بايد به سر من زده باشند، به طلاب زدهاند. حالا من درِ خانهام را ببندم؟ اين چه حرفى است؟! «٢» در كوران جنگ نيز امام امت در هر مناسبتى، رشادتها و دلاورى هاى قواى اسلام را ارج مىنهاد و با بهترين جملات از آنان قدردانى مىكرد. از جمله در تاريخ ٣١/ ٢/ ١٣٦٠، كه رزمندگان سلحشور، قلههاى الله اكبر را فتح كردند، طى تلگرافى به رئيس جمهور از آنان چنين قدردانى كرد:
جناب آقاى رئيس جمهور، مراتب تقدير اينجانب در تصرف ارتفاعات الله اكبر و به اسارت گرفتن شمار كثيرى از دشمنان اسلام را به نيروهاى مسلح و فرماندهان محترم آنان، كه با هماهنگى و انسجام، پيروزمندانه بر قواى شيطانى غلبه كردند، ابلاغ نماييد. مطمئن باشيد و باشند كه با حفظ وحدت و هماهنگى و اتكاى به خداوند تعالى، پيروزى نهايى از آنِ نيروهاى اسلامى است. خداوند متعال، پشت و پناهتان باشد. «٣»