سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢١٢
نشد و همين سادهزيستى او تسكين دل محرومان بود و آنان وقتى مىديدند حسينيهاى كه محل ملاقاتهاى رهبرشان است، حتّى سفيدكارى هم نشده و از ريخت و پاشهايى كه در خيلى از منازل بزرگان انجام مىگيرد، در بيت امام خبرى نيست، زندگى برايشان قابل تحمّل مىشد و درد و محروميت را فراموش مىكردند. با اين حال آن پيشواى فرزانه تا آنجا كه از دستش برمىآمد به درد محرومان مىرسيد و تكيه كلام او با مسؤولان اجرايى، رسيدگى به حال آنان بود و خود نيز هيچ گاه در به روى مردم نبست و هيچ كس را نااميد برنگرداند. يكى از همراهان امام در نجف اشرف مىگويد:
يك شب، فقيرى براى عرض حاجت به قسمت عمومى بيت امام آمد، برخى از آقايان، برخورد خوبى با او نكردند، امام- كه از دور مواظب بود- سخت اعتراض كرد و فرمود: بگذاريد، بيايد، محتاج است، نيازمند است و حاجتش او را واداشته كه اينجا بيايد ... يا بايد حاجتش را برآورده كنيم و يا با يك بيان او را راضى نماييم، نرنجانيد مردم را. در همين رابطه بارها فرمودند: هر كس مىآيد، لابد نيازى دارد و شايد راه بازشدن گره و مشكلش در اينجا پيدا شود، ما شايد آن مقدار امكانات نداشته باشيم كه تمام نياز افراد را برآورده كنيم ليكن موظّفيم كه در طرز برخورد به گونهاى رفتار كنيم كه لااقل ناراحتى او بر طرف شود. «١» چون مرتب [به نجف] خبر مىآوردند كه مردم ايران در زندان تحت شكنجهاند، امام حاضر نبود حتى در روز يك ساعت برود كوفه و از هواى