سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ٢٠٠
حجة الاسلام رحيميان نيز چنين مىگويد:
در معاشرت و همدمى، امام را در چهرهاى مىيافتى كه محبّت و لطافت و انعطاف در آن موج مىزد و انسان را در خود محو مىكرد، خورشيدى بود كه درياى منجمد دلها را ذوب مىكرد و دريايى بود كه افواج دلها را در امواج خود غرق مىكرد «١» اينك بخشى از مهربانى امام و شعاعى از آن خورشيد گرمابخش را ترسيم مىكنيم:
١- نسبت به شهيد و شاهد بدون اغراق، آن رهبر فرزانه به اندازه همه خانوادههاى شاهد در سوگ شهيدان جاويد از دل و ديده خون گريست، چرا كه شهيدان را فرزندان خود مىدانست- و چنين نيز بود- از اين رو، هر تير و تركشى كه به پيكر رزمندهاى مىنشست، تن امام را مجروح مىساخت و هر شهيدى كه به خون مىغلتيد، بار مسؤوليت امام را سنگينتر مىكرد. او خود در اين باره مىفرمايد:
من وقتى چشمم به بعضى از اينها- كه اولاد خودشان را از دست دادهاند- مىافتد، سنگينىاى در دوشم پيدا مىشود كه نمىتوانم تاب بياورم، من نمىتوانم از عهده اين خسارت- كه بر ملت ما وارد شده- برآيم، من نمىتوانم تشكر از اين ملّت بكنم كه همه چيزش را در راه خدا داد. خداى تبارك و تعالى بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. «٢»