سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٩٦
آنچه هيچ گاه از خاطر هيچ كدام از شاگردان حضرت امام، رضوان الله تعالى عليه بلكه معاشرين با ايشان نخواهد رفت، تواضع بسيار و روحيه شاگرد پرورى ايشان است ... من مجذوب شخصيت ايشان بودم ... در تمام مدتى كه در خدمت ايشان بودم- چون در گفتن سلام سبقت مىجست- نتوانستم يك بار، من به ايشان سلام كنم ... در ايّام تحصيل در قم، به بيمارى سختى دچار شدم آن مقدار كه حضرت، در مدت بيمارى به من مهربانى كرد و مراقبت نمود، به جدّ اطهرم سوگند، اگر پدرم در قم بود، اين مقدار از من مراقبت نمىكرد. «١» ٣- نسبت به مخالفان خوى زيبا، دوست و دشمن نمىشناسد و با همه با زيبايى برخورد مىكند و زشتى ديگران نبايد سبب زشتخويى خوبان گردد.
مخالفان امام و انقلاب- از هر طيفى بودند- ناجوانمردانه ترين تبليغات را در مخالفت خويش به كار بردند و از هيچ تهمت و افترا و بىادبى دريغ نكردند؛ ولى امام همواره با اخلاق اسلامى و متانت و حسن خلق با آنان روبهرو شد و هيچ كس نشنيد كه آن حضرت كوچكترين اهانتى به ضد انقلاب بكند بلكه هميشه با رعايت ادب و عفت كلام پرده از دسيسهها و توطئههاى آنان برمىداشت و به جنگ روانى و تبليغاتى آنان مىرفت.
حجةالاسلام رحيميان مىگويد:
حضرت امام با سير در صراط مستقيم عبادت و پرستش حق و گذشتن از خود، به سوى خدا راه سپرده بود، از اين رو معيار و مبناى بغض و دشمنى امام، خدا بود نه خود. اگر اشخاصى مانند شاه، ريگان و صدام را دشمن