سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٧٥
نمىگرديد، چنانچه نقل شده:
بسيارى از روزها در يك اتاق كوچك و محقر متجاوز از صد و پنجاه نفر در هواى گرم و با روشنائى نورافكنهاى تلويزيون و در حالى كه بوى عرق و نفس مردم آنجا را مثل يك بخارى گرم كرده بود، مىنشستند «١» در همان ساعتى كه پس از ملاقاتها، بسيار خسته بودند، وقتى مىشنود كه پيرمردى از راه دور آمده و سراغ مرادش را مىگيرد، مىفرمايد:
بگوييد بيايد، پيرمرد كه وارد مىشود او تا كمر خم شده و احوالپرسى گرمى مىنمايد. «٢» ج- يكسان دانستن خود با ديگران حضرت امام خود را جداى از ديگران نمىدانست، همواره مىكوشيد تا مثل سايرينروى زمين بنشيند و اگر آنها در زحمت هستند، او نيز شريكشان باشد.
امام وقتى وارد مجلس مىشد هر كجا كه جاى خالى بود، مىنشست و غالباً دم درب و در جمع مردمِ كوچه و بازار مىنشست. «٣» در پاريس، يك شب بارانى، به خاطر رفت و آمد مردم سطح راهرو و منزل امام كمى مرطوب و گل آلود شده بود. هنگام ورود امام به منزل از او خواستند كه، با كفش وارد راهرو شود؛ اما ايشان تبسم كرده، فرمودند: «هر