سيره اخلاقى تربيتى امام خمينى(ره) - الهامى نيا، على اصغر - الصفحة ١٦١
براى اينكه خود را از فشارهاى روزمرّه سياسى برهانند، همه كاسههاى صبر و مقاومت را يكجا مىشكستند و به همه ميثاقها و تعهدات ملّى و ميهنىِ ادّعايىِ خود، پشت پا مىزدند! كسى تصوّر نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نمىدانيم! ولى هيهات كه خادمان اسلام، به ملّت خود خيانت كنند ... آن چيزى كه در سرنوشت روحانيت واقعى نيست، سازش و تسليم شدن در برابر كفر و شرك است، كه اگر بند بندِ استخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعلههاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستىمان را در جلوى ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز اماننامه كفر و شرك را امضا نمىكنيم! «١» و زمانى كه ليبرالها به سركردگى بنىصدر بناى شيطنت و تضعيف انقلاب را نهادند با قاطعيت فرمود:
... اين را بايد همه بدانند: آن روزى كه من احساس خطر براى جمهورى اسلامى بكنم، آن روز كه من احساس خطر براى اسلام بكنم، آن روز اين طور نيست كه باز من بنشينم، نصيحت كنم، دست همه را قطع خواهم كرد! «٢» و در روز بعد از آن، بنىصدر را از فرماندهى نيروهاى مسلّح بركنار كرد. «٣» و در نهايت فرمود:
... صريحاً اعلام مىكنم: تا من هستم، نخواهم گذاشت حكومت دست