نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٩
اساس دولت است ببخشد و چون من و كليه آحاد و افراد قشون از روز نخستين محافظت و صيانت ابهت اسلام را يكى از بزرگترين وظايف و نصب العين خود قرار داده، همواره در صدد بودهايم كه اسلام روز به روز رو به ترقى و تعالى گذاشته و احترام مقام روحانيت كاملًا رعايت و ملحوظ گردد. لهذا در موقعى كه براى توديع آقايان حجج اسلام و علماء اعلام به حضرت معصومه (س) مشرف شده بودم با معظم لهم در باب پيشامد كنونى تبادل نظر نموده و بالاخره چنين مقتضى دانستيم كه به عموم ناس توصيه نماييم عنوان جمهورى را موقوف و در عوض تمام سعى و همّ خود را مصروف سازند كه موانع اصلاحات و ترقيات مملكت از پيش برداشته، در منظور مقدس تحكيم اساس ديانت و استقلال مملكت و حكومت ملّى با من معاضدت و مساعدت نمايند. اين است كه به تمام وطنخواهان و عاشقان آن منظور مقدس نصيحت مىكنم كه ازتقاضاى جمهوريت صرفنظر نموده و براى نيل به مقصدعالى كه در آن متفق هستيم با من توحيد مساعى نماييد. رئيس الوزراء و فرمانده كل قوا- رضا» چه خوب است اين اعلاميه با اعمالى كه همين شخص در خيانت به اسلام و ملت انجام داده، مقايسه شود. بنابراين سقوط قاجار كه به منظور استقرار جمهورى بود شكل ديگر گرفت. اقدامات رضاخان در رسيدن به قدرت تام ادامه داشت. احمدشاه طى تلگرامى خواستار رأى اعتماد به دولت رضاخان شد. رضاخان تصميم خود به استعفا را اعلام و علت را تحريكات قيد كرد و بعد به ٤٠ كيلومترى تهران رفت.
هواخواهان رضاخان شايعه پراكنى كردند و فرماندهان نظامى به دستور او به مجلس اتمام حجّت كردند تا وى را بازگرداند. مجلس با وحشت تشكيل جلسه داد و ٩٦ نماينده از ١٠٠ نفر به او رأى دادند و ١٢ نفر انتخاب شدند تا بروند و او را بازگردانند كه در بين آنها مصدقالسلطنه، مستوفىالممالك و مشيرالدوله ديده مىشد. رضاخان هم پس از مذاكرات مفصل با منّت پذيرفت كه برگردد و قبول مسؤوليت كند.
در اين وقت احمدشاه به مجلس نوشت:
«چون من به قانون اساسى سوگند خوردهام و در اين اواخر بر اينكه رضاخان قانون اساسى را نقض كرده است آگاه شدم، نسبت به او احساس دوستانه ندارم. امّا چون مجلس به او رأى اعتماد داده، من نمىخواهم كارى خلاف اراده مجلس كرده باشم و به وليعهد دستور مىدهم كه اجازه تشكيل كابينه را به رضاخان بدهد.»