نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢
عثمان، از بيعت با آن حضرت سرباز زد. ولى وقتيكه حجاج بن يوسف داخل مكه شد و ابن زبير را به دار آويخت، پيش او رفت و گفت دستت را دراز كن تا بيعت كنم براى عبدالملك، زيرا رسول خدا فرمود:
«مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ ميِتَةً جاهِلِيَّةً» هر كس بميرد در حالى كه امام زمانش را نشناخته باشد همچون مردگان جاهليّت بميرد.
حجاج پايش را دراز كرد و گفت پايم را بگير چون دستم مشغول است. ابن عمر: مرا مسخره كردهاى؟! حجاج: اى احمق بنى عدى! تو با على بيعت نكردى و امروز مىگويى:
«مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً» آيا على امام زمان تو نبود به خدا قسم به خاطر گفته پيامبر پيش من نيامدهاى بلكه از ترس اين درختى كه ابن زبير به آن آويزان است. «١» ب- طلحه و زبير هر دو نفرشان با اختيار با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت كردند امّا چون منافع دنيايى خود را در حكومت عادلانه آن حضرت در خطر ديدند بيعت را شكستند و عَلَم مخالفت برافراشته و آتش جنگ جمل را برافروختند امّا هر دو با ذلّت و خوارى مردند، زبير درحاليكه از جنگ كناره گرفته بود در حال غفلت توسط ابن جرموز كشته شد و طلحه به واسطه اصابت تير كشته شد. اين تير را مروان بن حكم كه از افراد تحت فرماندهى خود طلحه بود به سوى او انداخت و سبب خونريزى شد كه به مرگ او منجر گرديد و طلحه خود چنين گفت: «سبحان اللَّه من امروز كسى را از قريش نديدم كه خونش از خون من ضايعتر باشد نمىدانم چه كسى به من تير زد.» «٢»