نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٦
در همين پيكار، مقداد نقل مىكند كه مشركان يكباره بر ما حمله كرده، گروهى را به شهادت رساندند. همچنين رسول اللَّه (ص) را دشنام داده و مجروح كردند. ولىآن حضرت حتى يك وجب از جاى خود تكان نخورد و همچنان پا بر جا و رويا روى دشمن ايستاده بود. گاهى گروهى از اصحاب به سوى ايشان مىرفتند و دو باره از نزد ايشان پراكنده مىشدند و من همواره رسول اللَّه (ص) را ايستاده و بر پا مىديدم كه يا با كمان خود تير مىانداخت و يا سنگ پرتاب مىكرد و تا وقتى كه دو گروه از هم جدا شدند، آن حضرت همراه گروهى از ياران خود كه چهار ده نفر بودند، شكيبايى و پايدارى فرمود.
گويند پيامبر در آن روز آنقدر تيراندازى كرد تا تيرهايش تمام وزه كمان پاره شد. «١» همچنين منافقان به آزار روحى و روانى پيامبر (ص) مىپرداختند:
پس ازتصميم پيامبر (ص) براى رفتن از مدينه و پس از آنكه تمامى نيروها در احد آماده و تجهيز براى جنگيدن با مشركان شدند عبداللَّه بنابى به همراه سيصد تن از منافقان به بهانه اينكه پيامبر نظر جوانان را بر نظر آنان ترجيح داده، در ميانه راه از سپاه اسلام جدا شدند و به مدينه باز گشتند. «٢» اين حركت كه قريب يك سوم از نيروهاى سپاه اسلام را كاهش داد، سبب شد تا بنى حارثه از اوس و بنى سلمه از خزرج در تصميم خود بر يارى پيامبر (ص) دچار ترديد شدند و به فكر باز گشت به مدينه افتادند. «٣» كه نصرت الهى و همبستگى و تشكّل ديگر مسلمانان، آنها را استوار ساخت و توطئه نا جوانمردانه منافقان را بىاثر كرد. انگيزه اصلى منافقان از گردنكشى (آنهم در اين شرايط حسّاس) تضعيف موفقيت رهبرى پيامبر (ص) و ايجاد اضطراب و شكاف در صفوف مسلمانان بود ولى پيامبراكرم (ص) با استقامت و بردبارى توانست با همان سپاه، به مقابله مشركان در احد بپردازد.
نمونهاى ديگر به مقاومت على (ع) و يارانش در مقابل سپاه معاويه در نبرد صفين مربوط مىشود. زياد بن نضر حارثى مىگويد: «همراه على (ع) در صفين حضور داشتم،