نيروهاى مسلح در وصيتنامهامام خمينى(ره) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦
مىدانند و فرمانده كل قوا را كسى جز ولىّ فقيه نمىدانند. مقام معظّم رهبرى در لزوم تبعيّت از ولىّ فقيه مىفرمايند:
«ولايت فقيه بايد همچون خون زندگى بخش، در رگ سپاه جارى شود و اين جريان بايد در عملكرد سپاه و سپاهيان تجلّى كند.» «١» در قانون ارتش آمده است: «نيروهاى مسلّح تحت فرمان فرماندهى كل بوده و اصل وحدت فرماندهى در تمامى ردههاى آن حاكم است ... پرسنل نيروهاى مسلّح در خط سياسى مقام رهبرى مىباشند.» «٢» از تأثيرات اين اصل (تبعيّت از ولى فقيه)، آن است كه فرماندهى كه به لحاظ اين شرايط (شايستگى اسلامى و اخلاقى و تخصّص كارى) منصوب مىشود، اطاعت از او از قالب انضباط صورى خارج شده و به فرمان ولىّ فقيه، لزوم شرعى پيدا مىكند.
د- مردمى بودن در نظامهاى سياسى غير الهى، عناصر نظامى و قواى دفاعى تنها نقشى كه دارند پاسدارى از قدرتهاى حاكم و اجراى مقاصد زورمندان است. در اين سيستم، آنچه از يك نظامى مىخواهند آن است كه چشم و گوش بسته و سلاح بركف، به هر سو كه فرماندهان دستور حمله دادند هجوم برد.
اگر براى گلولههاى سربى، عقل، ايمان و اخلاق مفهومى دارد براى قواى نظامى اين رژيمها هم مفهوم خواهد داشت! آنها بدون آگاهى، سلاحى را كه دشمن به دست آنها داده عليه هموطنان مظلوم خويش به كار مىبرند.
همه فاجعهها خرابيها و كشتارها را اين عناصر نظامى عليه ملتهاى مظلوم و دربند به اجرا درمىآورند، در حالى كه منافع و بهره پيروزى نصيب جنايتكاران حاكم مىشود.
اما در يك نظام الهى چنين است كه فرماندهان و رزمندگان، هدف دارند هدفى مشترك با